خواجه نصير الدين الطوسي

42

اخلاق ناصرى ( فارسى )

الذهب فى اللين و الانعطاف و اما تلك فهى بمنزلة الحديد فى الصلابة و الامتناع . و همچنين در موضع ديگر گفته است كه ما اصعب فى الشهوات ان يكون فاضلا . پس هركه ايثار فعل جميل كند اگر قوت شهوانى با او مساعدت نكند استعانت بايد جست بر او بغضبى كه مهيج حميت بود تا او را قهر و كسر كند پس اگر باوجود استعانت و استمداد غلبه هم شهوت را بود اگر بعد از تقديم مقتضاى او صاحبش را حسرت و پشيمانى دامنگير شود هنوز در طريق استصلاح بود و صلاحش اميدوار بود امضاى عزيمت در قطع و قمع شهوت از معاودت مثل آن حالت استعمال بايد كرد و الا ميل او همچنان بود كه حكيم اول گفت كه بيشتر مردمان را چنان مىبينم كه دعوى محبت افعال جميله ميكنند و از تحمل مؤنتش يا معرفت فضيلتش اعراض مينمايند تا كسالت و بطالت در ايشان تمكن مىيابد و آنگاه فرقى نيست ميان ايشان و ميان كسى كه بمحبت فعل جميل و معرفت فضيلتش موسوم نبود چه اگر بينائى و نابينائى در چاهى افتند هردو در هلاكت مساهم باشند و بينا باستحقاق مذمت و ملامت منفرد بود . و مثل اين سه نفس قدماء حكماء چون مثل سه حيوان مختلف نهاده‌اند كه در يك مربط جمع كرده باشند ، فرشتهء و سگى و خوكى تا هر - كدام كه غالب شود حكم او را بود . و بعضى گفته‌اند كه مثل مردم به اين سه نفس چون مثل انسانى بود راكب بهيمهء به قوت كه سگى يا يوزى با او راكب بود و در طلب صيد بيرون آيند اگر حكم مردم را بود چارپاى و هم سبع را بروجه اعتدال استعمال كند و شرط استراحت ايشان و خويش را بوقت حاجت رعايت كند و ترتيب